الشيخ رسول جعفريان
194
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
حاكم كوفه بود ، مردم با سهلگيرى او ، به راحتى اظهار تشيّع كردند و زمانى كه مسلم به كوفه آمد ، بشدّت از او حمايت كردند . عوض شدن حاكم و جايگزينى ابن زياد به جاى ابن بشير ، اوضاع را بكلّى عوض كرد . خشونت ابن زياد ، بسيارى از مردم را به هراس انداخت و كسانى كه زود رنج بوده و عجولانه تصميمگيرى مىكردند ، نه تنها از ناحيهء ابن زياد خود را در معرض تهديد ديدند ، بلكه در اثر تبليغات ابن زياد داير بر آمدن قريب الوقوع سپاه شام ، به كلى خود را باختند . هنوز چند روزى نگذشته بود كه عقبنشينى هواداران مسلم شدّت يافت . اشراف شهر كه اكنون اطمينان به حكومت كوفه داشته و تثبيت امويان را آشكار مىديدند به روشنى به حمايت از امويان پرداختند . اين افراد در طول اين مدت ساكت مانده بودند . به طور طبيعى بسيارى از مردم نيز مخالفت با رؤساى قبايل را چندان به مصلحت خود نمىدانستند . وقتى كه مسلم به قصر ابن زياد حمله كرد ، همين اشراف با تهديد و تطميع ، ياران او را به حد اقل رساندند و قدرت خود را بر مهار مردم خويش نشان دادند . « 1 » در برابر استبداد ابن زياد ، حتّى اگر يكى از رؤسا مخالفتى مىكرد ، افراد قبيلهاش جرأت حمايت از او را نداشتند ، اين وضع كوفه در شرايط جديد بود . هنگامى كه هانى بن عروه را دستگير كردند ، او رئيس بنى مراد بود و به گفتهء مورّخين « چهار هزار اسب سوار و هشت هزار پياده » حامى او بودند . اگر همپيمانان و هم قسمان بنى مراد از كنده به آنها اضافه مىشدند ، جمعا سى هزار نفر بودند . با اين حال زمانى كه او را دستگير كرده و در بازار به روى زمينش مىكشيدند ، در برابر فرياد استغاثهء او ، كمتر دادرسى براى او يافت مىشد . « 2 » اندكى بعد او را به شهادت رساندند و كسى مخالفت نكرد ! زمانى كه امام حسين عليه السّلام در كربلا متوقّف گرديد ، ابن زياد ضمن سخنانى براى مردم كوفه از آنها خواست تا راهى كربلا شوند . او با تهديد چنين گفت : « فأيّما رجل
--> ( 1 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 277 ، ابن اعثم ، نوشتن نامه حيله عليه من و براى تقرب به يزيد بود . ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 59